پاسخ
اتهام به تحريف، دستاويز مسيحيان است كه مى خواهند قرآن را از اعتبار بيندازند و بگويند قرآن نيز مانند انجيل، دستخوش تحريف و دگرگونى شده است. آنگاه كسانى نادانسته در اين راه، آلت دست آنان مى شوند و هر فرقه اى گروه مقابل را متهم به تحريف مى كند. عوامل ناپيداى مسيحيان در ميان وهابيان و همفكران آنان، شيعه را متهم به تحريف و عوامل ناپيداى آنان در ميان شيعيان نيز گروه مخالف را به تحريف متهم مى سازند و حق اين است كه همه مسلمانان، جز يك گروه منحرف، قرآن را تحريف ناپذير مى دانند.
اوّلاً اين مطلب را بر خود قرآن عرضه كنيم، قرآن در اين مورد، بهترين داور است. آيات قرآن به روشنى گواهى مى دهد كه اراده قطعى خدا بر اين تعلق گرفته كه اين كتاب خاتم كه بر قلب پيامبر فرود آمده است، تا ابد از هر نوع دستخوش مصون و محفوظ بماند و حفظ و حراست آن را برعهده گرفته است. چنان كه مى فرمايد:
( إنّا نحن نزّلنا الذكر وإنّا له لحافظون ).
[214]
«ما قرآن را فرو فرستاديم و ما آن را حفظ مى نماييم».
مولوى اين حقيقت قرآنى را به نظم درآورده مى گويد:
مصطفى را وعده كرد الطاف حق *** گر بميرى تو نميرد اين سبق
من كتاب و معجزت را حافظم *** بيش و كم كن راز قرآن رافضم
من تو را اندر دو عالم رافعم *** طاغيان را از حديثت دافعم
كس نتاند بيش و كم كردن درو *** تو، به از من حافظى ديگر مجو
در آيه ديگر مى فرمايد:
( لا يأتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه تنزيل من حكيم حميد ).
[215]
«هيچ گونه باطلى نه از پيش رو ونه از پشت سر، سراغ آن نمى آيد، چرا كه از سوى خداوند حكيم و شايسته ستايش نازل شده است».
در حقيقت اين آيه، تعبير ديگرى از آيه پيش به شمار مى آيد و معناى آن اين است كه حتى كلمه اى از آن، كم نمى شود و چيزى بر آن افزوده نمى گردد و دست تحريف گران از دامان بلندش كوتاه بوده و هست.
جمله( من بين يديه ومن خلفه ) ، «نه از پيش رو و نه از پشت سر» كنايه از همه جانبه بودن است، يعنى از هيچ سو و ناحيه، بطلان و فساد به سراغ اين كتاب نمى آيد و نخواهد آمد.
قرآن، فقط قانون اساسى براى مسلمانان نبود، بلكه همه چيز آنان را تشكيل مى داد. مخصوصاً در آغاز اسلام، كتابى جز آن نداشتند و قرائت و حفظ و تعليم و تعلم، مخصوص به قرآن بود، چنين كتابى هرگز دستخوش تحريف نمى شود.
صحت نقل قرآن از نسلى به نسل ديگر آن قدر واضح و روشن است كه كسى در آن شك و ترديد نمى كند، مانند اطلاع ما از شهرهاى بزرگ دنيا و حوادث مهم تاريخى آيا مثلاً كسى مى تواند در وجود شهرهايى چون مكه و مدينه و يا لندن و پاريس شك كند هر چند هرگز به اين شهرها مسافرت نكرده باشد؟ و آيا كسى مى تواند حمله مغول به ايران و يا انقلاب كبير فرانسه و يا جنگ هاى جهانى اول و دوم را منكر شود؟ چرا نمى تواند چون همه آنها به تواتر به ما رسيده است. آيات قرآن نيز همين گونه است.
سخنان على (عليه السلام) درباره قرآن
سخنان اميرمؤمنان در نهج البلاغه، بهترين گواه بر تحريف ناپذيرى قرآن است. در خطبه 133 مى فرمايد:
«وكتاب الله بين أظهركم، ناطق لا يعيى لسانه، وبيت لا تهدم أركانه، وعزّ لا تهزم اعوانه».
«كتاب خدا در ميان شما، سخنگويى است كه هرگز زبانش به كندى نمى گرايد و خانه اى است كه هيچ گاه ستون هايش فرو نمى ريزد و مايه عزت است، چنان كه يارانش هرگز شكست نمى خورند».
آيا كتابى كه ـ نعوذ بالله ـ دستخوش تحريف شده باشد، مى تواند داراى چنين اوصافى باشد؟
در خطبه 176 مى فرمايد:
«إنّ الله سبحانه لم يعظ أحداً بمثل هذا القرآن فإنّه حبل الله المتين وسببه الأمين».
«خداى پاك، هيچ كس را به چيزى مانند قرآن، اندرز نداده است. چرا كه آن ريسمان استوار الهى و وسيله مطمئن اوست)
و امّا كتاب محدّث نورى به نام «فصل الخطاب» يك كتاب روايى است نه كتاب عقيدتى و رواياتى كه پيرامون تحريف نقل كرده به چند دسته تقسيم مى شوند:
1. قسمتى از اين روايات مجعول است و براى بى اعتبار ساختن قرآن، درست شده اند. مانند روايات فراوانى كه از احمد بن محمد سيّارى نقل شده اند كه در مجموع 188روايت است، و مى دانيم كه سيارى در كتب رجال ما «فاسد المذهب» و«غير قابل اعتماد» معرفى شده است.
2. برخى از روايات، جنبه تفسيرى دارد، مثلاً در تفسير ( اهدناالصراط المستقيم ) جمله «صراط على» آمده است كه جنبه تفسيرى دارد نه اين كه جزء آيه باشد.
3. بسيارى از روايات او، «مرسل»(بى سند) است.
4. برخى از روايات به قدرى خنده آور است كه انسان از عقل و خرد جاعلان آن در تعجب است، مثلاً در آيه 3 سوره نساء:( وإن خفتم ألا تقسطوا فى اليتامى ) مى گويد: بين اين فقره و فقره بعد ( فانكحوا ما طاب لكم من النساء ) يك سوم قرآن، افتاده است!
بسيار خنده آور است كه كسى ادعا كند قرآن با آن همه نويسندگان و وحى نگاران و آن همه قاريان و حافظان، ده جزئش برباد رفته است وكسى هم آگاه نشده است.
ضمناً علماى شيعه، پس از انتشار اين كتاب، ردّيه هاى متعددى بر آن نوشته اند چه در حال حيات مؤلف و چه بعد از آن، و بهترين ردّيه، كتاب «البيان فى تفسير القرآن» نگارش مرجع عالى قدر آية الله خويى است كه بحث گسترده اى در آن كرده است و پيش از ايشان محقق عالى قدر شيخ محمد جواد بلاغى(د.1352) در مقدمه تفسير «آلاء الرحمن» و اخيراً دوست عزيز از دست رفته، آية الله معرفت در كتاب مستقلى به نام «صيانة القرآن عن التحريف» و همچنين ديگر كتاب ها.
ولى ما براى اين كه بهانه به دست دشمن ندهيم، روايات تحريف كه در صحيحين آمده است را منعكس نمى كنيم. اگر بنا باشد به مقابله بپردازيم در صحيح بخارى و مسلم، روايات تحريف زياد به چشم مى خورد و همچنين در كتاب هاى تفسير بالأخص در تفسير طبرى و الدر المنثور سيوطى.
كسانى كه تحريف پذيرى قرآن را به علماى اماميه نسبت مى دهند، دروغگويانى بيش نيستند. اينك ما نام برخى از علماى پيشين را كه تحريف را نفى كرده اند در اينجا مى آوريم.
البته نقل نام آنها و كلمات آنها در اينجا نمى گنجد.
1. شيخ المحدّثين، محمد بن على بن بابويه(شيخ صدوق، د. 381) در رساله عقايد مى گويد:
«اعتقادنا أنّ القرآن الذى أنزله الله تعالى على نبيّه محمد هو ما بين الدّفتين ومن نسب إلينا أنّا نقول إنّه أكثر من ذلك فهو كاذب». ( [216])
«اعتقاد ما درباره قرآن اين است كه آنچه خدا بر پيامبرش حضرت محمد(صلى الله عليه وآله) نازل كرده همين است كه ميان دو جلد قرآن وجود دارد و هر كس به ما نسبت دهد كه قرآن، بيش از اين بوده، دروغگوست».
2. شيخ مفيد محمد بن محمد بن نعمان(د.413) در دو كتاب خود:
الف. اوائل المقالات، ص 54
ب . المسائل السروية، ص 206
تصريح مى كند كه از قرآن چيزى كم نشده و اين نظر من است.
[217]
3. شيخ مرتضى علم الهدى على بن الحسين(د.436) در جواب المسائل الطرابلسيات سخنى دارد كه طبرسى آن را در مجمع البيان نقل كرده است.
4. شيخ طوسى(د.460) در مقدمه تفسير خود مى نويسد: سخن در فزونى و كاستى قرآن، شايسته جايگاه اين كتاب نيست، زيرا همگان بر اين نظرند كه فزونى در قرآن باطل است و كاستى نيز. سيد مرتضى نيز همين را تأييد كرده و مى گويد رواياتى نزد شيعه و اهل سنت هست كه گويا بخشى از آيات قرآن كم شده يا از جاى خود به جاى ديگر منتقل شده، اين ها
«خبر واحد
» هستند و اصلاً نه براى علم و نه براى عمل سودمند نيستند و بهتر است، اصلاً به آنها نپردازيم و به آنها توجه نكنيم، زيرا به سادگى مى توان آنها را توجيه و تأويل كرد.
[218]
5. ابوعلى فضل بن حسن طبرسى(د.548) در مقدمه تفسير مى نويسد:
«سخن در كم و زياد شدن قرآن، از نظر مفسران، اصلاً جايى ندارد، زيرا همگان مى دانند كه چيزى بر قرآن افزوده نشده و از نظر كاستى نيز، گر چه گروهى از حشويه (ظاهر بينان) از شيعه و سنى رواياتى را آورده اند كه گويا در قرآن دگرگونى و كاستى پديد آمده است ولى آنچه صحيح و مورد اعتماد مذهب ماست و سيد مرتضى نيز از آن دفاع كرده اين است كه در قرآن هيچگونه دگرگونى و كاستى روى نداده است سيد مرتضى در اين باره بسيار كامل و گسترده سخن گفته است.
[219]
6. علاّمه حلى(د.726) در اجوبة المسائل المهناويه در پاسخ سؤال چنين مى آورد:
سيد مهنا مى پرسد: سرور ما در باره كتاب خدا چه مى فرمايد: آيا در روايت صحيح نزد ياران ما چيزى هست كه نشان دهد، قرآن كاهش يا افزايش يافته يا ترتيب آن دگرگون شده؟ يا چيز درست و معتبرى نداريم؟...
علامه در پاسخ گفت: حق آن است كه هيچ دگرگونى و پس و پيشى در آن نشده و هيچ افزايش و كاهشى در آن راه نيافته است. پناه مى بريم به خدا از اين كه كسى چنين اعتقادى پيدا كند، زيرا اين به معناى دستبرد زدن به معجزه پيامبر است كه به صورت تواتر نقل شده است.
[220]
7. محقق اردبيلى(د.993) مى نويسد: بايد آن چه را به عنوان قرآن مى خوانيم، به تواتر بدانيم، و نمى توان به شنيدن از يك نفر عادل، نمى توان بسنده كرد... و اگر تواتر آن ثابت شود، ديگر، از هر گونه نادرستى، در امان است... و از اين گذشته در كتاب ها ثبت شده تا جايى كه حرف، حرف آن را شمرده اند و همه حركات آن را ضبط كرده اند و رسم الخط و مسائل ديگر آن را به دقت تنظيم كرده اند، تا جايى كه گمانى نيرومند، بلكه علم يقينى به دست مى آيد كه هيچ فزونى و كاستى بدان راه نيافته است.
[221]
8. شيخ جعفر كاشف الغطاء(د.1228) مى نويسد:
در سوره ها و آيه هاى قرآن چه بسم الله و چه كلمات و حروف ديگر، هيچ فزونى راه نيافته است...همچنين از كاستى محفوظ است، زيرا خدا حافظ و نگهبان آن است، چنان كه صريح قرآن و اجماع علما در همه زمانهاست... و رواياتى چند كه نشان از كاستى قرآن دارد، بديهى است كه نادرست است و نمى توان به آنها عمل كرد... و بايد آنها را تأويل كرد.
[222]
ما در اين جا به نقل كلمات اين هشت دانشمند بزرگ بسنده مى كنيم، تفصيل در اين مورد و نقل كلمات ديگر بزرگان در طول زمان تا برسد به عصر حاضر نياز به نگارش كتاب مستقلى دارد.
[214] . حجر/ 9.
[215] . فصلت/ 42.
[216] . الاعتقادات، ص 93ـ 94.
[217] . تبيان، ج1، ص 3، چاپ نجف.
[218] . تبيان، ج1، ص 3، چاپ نجف.
[219] . مجمع البيان، ج1، ص 15، فن خامس(مقدمه تفسير).
[220] . اجوبة المسائل المهناويه، مسأله 13، ص 121، چاپ قم، سال 1401هـ .
[221] . مجمع الفائده، ج2، ص 218.
[222] . كشف الغطاء، كتاب القرآن من كتاب الصلاة، المبحث السابع والثامن، ص 298ـ 299.