صفحه 242
اصل يكصد و سى ام (عدالت صحابه)
صحابه و ياران پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) كه در زمان حيات آن حضرت به او ايمان آورده و از محضر وى كسب معرفت كرده اند، نزد ما شيعيان از احترام خاصى برخوردارند، چه آنان كه در جنگهاى بدر و احد و احزاب و حُنَين شربت شهادت نوشيدند، وچه آنان كه پس از درگذشت پيامبر در قيد حيات باقى ماندند. همه اينان، از حيث آنكه به پيامبر ايمان آورده و در كنار او بوده اند، از احترام برخوردارند، و در جهان هيچ مسلمانى نيست كه به صحابه پيامبر اكرم (از آن نظر كه صحابه پيامبر بوده است) بدگويى كرده يا اظهار بى مهرى نمايد، و اگر چنين نسبتى به گروهى از مسلمانان بدهند نسبتى كاملاً بى اساس است.
ولى در كنار اين مسئله، مطلب ديگرى وجود دارد كه بايستى بدون هيچ تعصّب يا حبّ و بغضى بدان رسيدگى كرد : آيا همه اصحاب، عادل و پرهيزگار و پيراسته از گناه بوده اند؟ يا آنكه حكم صحابه، از اين نظر، حكم «تابعين» است كه نمى توان همگى آنان را عادل و پارسا دانست؟
بديهى است رؤيت پيامبر و مصاحبت با او، هرچند امرى افتخار آميز است، ولى براى هيچ انسانى مصونيت از گناه نمى آورد، و نمى توان به همه صحابه با يك نظر نگريست و همگى را عادل و پرهيزگار و پيراسته از گناه دانست، زيرا به شهادت قرآن، آنان در عين داشتن افتخار «صحابى بودن» ـ از حيث ايمان و نفاق، و اطاعت و عصيان در برابر خدا و رسول ـ به اصناف گوناگونى تقسيم شده اند كه با توجه به اين تقسيم بندى نمى توان همگان را يكسان انديشيد، و كلاً عادل و پرهيزگار دانست.
شكى نيست كه قرآن ياران پيامبر را در مواقع مختلف ستوده است.(1)
1 . سوره توبه آيه 100، سوره فتح آيه هاى 18 و 29، سوره حشر آيه 8و 9.
صفحه 243
فى المثل از بيعت كنندگان با پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در جريان صلح حديبيه اظهار رضايت كرده و مى فرمايد: (لَقَدْرَضِيَ اللّهُ عنِ المُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ) (فتح/18). امّا اين ستايش، بيانگر رضايت خداوند از آنان در حال بيعت(إِذ يُبايِعُونَكَ) است، و دلالت بر تضمين صلاح و رستگارى همه آنان تا پايان عمر ندارد. لذا اگر فرد يا افرادى از آنان بعداً راه خلاف در پيش گرفته باشند، مسلماً رضايت پيشين الهى، گواه بر پارسايى پيوسته و رستگارى ابدى آنان نخواهد بود، زيرا شأن و مقام اين گروه كه مورد رضايت خدا قرار گرفته اند بالاتر از پيامبر نيست كه درباره او مى فرمايد: (لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ وَلَتَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرينَ)(زمر/65): اگر به خدا شرك ورزى قطعاً عمل تو باطل شده و از زيانكاران خواهى بود.
اين نوع آيات، بيانگر كمالى است كه اين افراد در آن حالت به دست آورده اند، و البته اگر تا پايان زندگى نيز آن كمال را پاس دارند، رستگار خواهند بود.
بنابر آنچه گفته شد، هرگاه دلايل قاطعى از قرآن و سنت و تاريخ بر انحراف فرد يا افرادى گواهى داد، نمى توان به استناد به اين گونه ستايشها دلايل مزبور را رد كرد.
از باب نمونه، قرآن كريم از برخى از صحابه به عنوان «فاسق» ياد مى كند و مى فرمايد: (إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَأ فَتَبَيّنُوا) (حجرات/6). در آيه ديگر نيز درباره وى مى فرمايد: (أَفَمَنْ كانَ مُؤْمِناً كَمَنْ كانَ فاسِقاً لا يَسْتَوُونَ)(سجده/18). اين فرد، به گواهى قطعى تاريخ، «وليد بن عقبه» از صحابه پيامبر بوده است، كه در عين كسب دو فضيلت صحابى بودن و هجرت كردن، نتوانست اعتبار خود را حفظ كند و با جعل دروغ درباره طايفه بنى مصطلق،
صفحه 244
خداوند از وى به عنوان فاسق ياد كرد.(1)
با توجه به اين آيه و نظاير آن(2) و نيز ملاحظه احاديثى كه در نكوهش برخى از صحابه در كتب حديث (3) وارد شده و همچنين مطالعه تاريخ زندگى برخى از آنان (4)، نمى توان قاطعانه همه اصحاب پيامبر را كه شماره آنان از يك صد هزار تن هم متجاوز است، عادل و پارسا دانست.
آنچه كه در اينجا مورد بحث و بررسى است همانا مسئله «عدالت همه صحابه» است، نه سبّ صحابه. متأسفانه برخى ميان اين دو مسئله فرقى نگذاشته و مخالفان در مسئله نخست را به مطلب دوم متهم مى سازند.
در خاتمه تأكيد مى كنيم كه شيعه اماميه، احترام به مصاحبت با پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)را مانع از داورى در افعال پاره اى از صحابه آن حضرت نمى داند و معتقد است كه معاشرت با پيامبر به تنهايى نمى تواند سبب مصونيت از گناه تا پايان عمر باشد. اساس داورى شيعه را نيز در اين باره، آيات قرآنى، احاديث صحيح، تاريخ قطعى و خرد تشكيل مى دهد.
اصل يكصد و سى و يكم
مهر ورزيدن و دوست داشتن پيامبر و خاندانش يكى از اصول اسلام است كه قرآن و سنت بر آن تأكيد دارند. قرآن كريم در اين باره مى فرمايد:(قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَأَبْناؤُكُمْ وَإِخْوانُكُمْ وَأَزْواجُكُمْ وَعَشيرتُكُمْ وَأَموالٌ اقْتَرفْتُمُوها وَتِجارَةٌ تَخْشَونَ كَسادها وَمَساكِنَ تَرضَونَها أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللّهِ وَ رَسُولِهِ وَجِهاد
1 . درباره دو آيه فوق به تفاسير مراجعه شود.
2 . آل عمران/153ـ 154. احزاب /12، توبه /45ـ47.
3 . جامع الأُصول، ج11، كتاب حوض، حديث شماره 7972.
4 . صحيح بخارى، ج5، تفسير سوره نور، ص 118ـ 119.
صفحه 245
فِي سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللّهُ لا يَهْدِي الْقَومَ الفاسِقينَ)(توبه/24): بگو اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران وبستگان شما و اموالى كه بدست آورده ايد و تجارتى كه از كساد آن بيم داريد و مسكن هاى مورد علاقه شما، در نظرتان از خداوند و پيامبرش و جهاد در راهش محبوب تر است، در انتظار اين باشيد كه خداوند عذابش را بر شما نازل كند، وخداوند جمعيت نافرمانبردار را هدايت نمى كند.
ودر آيه ديگر مى فرمايد:(الّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الّذي أُنْزلَ مَعَهُ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُون)(اعراف/157): كسانى كه به او ايمان آورده اند و او را تكريم كرده و كمك نموده اند و از نورى كه بر وى فرود آمده پيروى كرده اند، رستگارانند.
خدا در اين آيه براى رستگاران چهار ويژگى مى شمارد:
1. ايمان به پيامبر:(آمَنُوا بهِ) .
2. تعزيز و تكريم او: (عَزَّروهُ) .
3. يارى كردن او: (نَصَرُوهُ) .
4. پيروى از نورى (قرآن) كه نازل شده است (وَاتَّبَعُوا النُّورَ الّذي أُنْزلَ مَعَهُ ).
با توجه به اينكه يارى كردن پيامبر در ويژگى سوم آمده است، قطعاً مراد از (عزّروه) در ويژگى دوم همان تكريم و تعظيم پيامبر است، ومسلماً، تكريم پيامبر مخصوص دوران حيات او نيست، همچنانكه ايمان به وى كه در آيه وارد شده، چنين محدوديتى ندارد.
درباره محبت به خاندان رسالت كافى است كه قرآن آن را به صورت پاداش رسالت (البته به صورت پاداش نه پاداش واقعى) ذكر كرده
صفحه 246
ومى فرمايد:(قُلْ لا أَسأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُربى) (شورى/23): بگو من براى اداى رسالت خدا از شما پاداشى نمى طلبم، جز محبت ورزيدن به بستگان و نزديكانم.
محبت و تكريم نسبت به پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) نه تنها در قرآن آمده، بلكه در احاديث اسلامى نيز بر آن تأكيد شده است، كه دو نمونه آن را يادآور مى شويم:
1. رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود:«لا يُؤمِنُ أَحدُكُمْ حَتّى أَكُونَ أَحبَّ إِلَيْهِ مِنْ وُلْدِهِ وَالنّاسِ أَجْمَعين». (1):هرگز يك نفر از شما مؤمن واقعى نخواهد بود، مگر اينكه من براى او از فرزندانش و همه مردم محبوب تر باشم.
2. در حديث ديگر مى فرمايد:ثَلاث من كُنّ فيه ذاقَ طعمَ الإيمان: من كان لا شيء أحبُّ إليه من اللّهِ وَرَسُولِهِ، وَمَنْ كان لَئِنْ يُحرق بالنّار أحبَّ إليه مِنْ أَنْ يرتدّ عن دِينه، ومَنْ كانَ يُحبُّ للّهِ وَ يبغضُ للّه»(2):سه چيز است كه هركس داراى آن باشد، مزه ايمان را چشيده است:1. آن كس كه چيزى براى او از خدا و رسولش گرامى تر نباشد. 2. آن كس كه سوخته شدن در آتش براى او محبوب تر از خروج از دين باشد.3. آن كس كه براى خدا، دوست يا دشمن بدارد.
محبت خاندان پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نيز در احاديث اسلامى مورد تأكيد واقع شده است كه برخى را يادآور مى شويم:
1. پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: «لا يؤمن عبد حتّى أكون أحبَّ إليه مِنْ نفسِه
1 . كنز العمال:ج1، ح70 و72و جامع الأُصول:ج1، ص238.
2 . كنز العمال:ج1، ح70 و72و جامع الأُصول:ج1، ص238.
صفحه 247
وتكونَ عترتي أحبَّ إليه من عترته، ويكون أهلي أحبَّ إليه من أهله»(1): مؤمن به شمار نمى رود بندهاى مگر اينكه مرا بيش از خود دوست بدارد، و فرزندان مرا بيش از فرزندانش، و خاندان مرا فزون از خاندان خود، دوست بدارد.
2. در حديث ديگر در باره عترت خود مى فرمايد: «مَنْ أحبّهم أحبّه اللّه و من أبغضهم أبغضه اللّه»(2): هر كس آنها را دوست بدارد، خدا را دوست داشته و هركس آنها را دشمن بدارد، خدا را دشمن داشته است.
تا اين جا با دلايل اين اصل (مهر ورزيدن به پيامبر و عترتش) آشنا شديم، اكنون سؤال مى شود:
1. سودى كه امت از مهر ورزيدن به پيامبر وعترت او مى برد چيست؟!
2. شيوه مهر ورزى و تكريم نسبت به پيامبر و خاندان او چيست؟!
درباره مطلب نخست يادآور مى شويم: محبت به انسان با كمال و با فضيلت، خود نردبان صعود به سوى كمال است، هرگاه انسانى فردى را از صميم دل دوست بدارد، كوشش مى كند خود را با او همگون سازد و آنچه كه مايه خرسندى او است انجام داده، و آنچه او را آزار مى دهد ترك نمايد.
ناگفته پيداست وجود چنين روحيه اى در انسان مايه تحول بوده و سبب مى شود كه پيوسته راه اطاعت را در پيش گيرد و ازگناه بپرهيزد. كسانى كه در زبان اظهار علاقه كرده ولى عملاً با محبوب خود مخالفت مىورزند، فاقد محبت واقعى مى باشند، امام صادق (عليه السلام) بر اين موضوع با دو بيت استدلال كرد و فرمود:
1 . مناقب الامام امير المؤمنين نكارش حافظ محمد بن سليمان كوفى ج 2 ح 619 و 700. وبحار الأنوار ج 17 ص 13، علل الشرايع باب 117 ح 3.
2 . مناقب الامام امير المؤمنين نكارش حافظ محمد بن سليمان كوفى ج 2 ح 619 و 700. وبحار الأنوار ج 17 ص 13، علل الشرايع باب 117 ح 3.
صفحه 248
تعصى الإلهَ وَ أنتَ تُظْهرُ حبَّــه *** هذا لَعمْــري في الفعـال بديعٌ
لو كان حبـُّكَ صادقـاً لأطعتَـه *** إنّ المُحبَّ لِمَن يُحبُّ مطيعٌ(1)
«خدا را نافرمانى مى كنى و اظهار دوستى مى نمايى، به جانم سوگند، اين كار شگفتى است
اگر در ادعاى خود راستگو بودى او را اطاعت مى كردى، حقّا كه مريد پيوسته مطيع محبوب خود مى باشد».
اكنون كه برخى از ثمرات مهر ورزى به پيامبر و خاندان او روشن شد، بايد به شيوه ابراز آن بپردازيم:مسلماً مقصود حب درونى بدون هيچ گونه بازتاب عملى نيست، بلكه مقصود مهرى است كه در گفتار و رفتار انسان بازتاب مناسبى داشته باشد.
شكى نيست كه يكى از بازتابهاى محبت به پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و خاندان او پيروى عملى از آنان است، چنان كه اشاره شد، ولى سخن در ديگر بازتابهاى اين حالت درونى است، و اجمال آن اين است كه هر گفتار يا رفتارى كه درنظر مردم نشانه محبت ووسيله گرامى داشت افراد به شمار مى رود، مشمول اين قاعده مى باشد، مشروط بر اينكه، با عمل مشروع او راتكريم كند، نه با عمل حرام.
بنابر اين، گرامى داشت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) و خاندان او در هر زمان ـ خصوصاً در سالروز ولادت يا وفات ـ يكى از شيوه هاى ابراز محبت وگرامى داشت مقام و منزلت آنان است و آزين بندى در روزهاى ولادت و روشن كردن چراغ و برافراشتن پرچم و تشكيل مجلس براى ذكر فضايل و مناقب پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) يا خاندان او، نشانه محبت به آنان و وسيله ابراز آن به شمار
1 . سفينة البحار:1/199.
صفحه 249
مى رود و به اين خاطر تجليل پيامبر در ايام ولادت يك سنت مستمر، در ميان مسلمانان بوده است.
ديار بكرى در كتاب «تاريخ الخميس» مى نويسد: مسلمانان پيوسته ماه ولادت پيامبر را گرامى داشته و جشن مى گيرند و اطعام مى كنند و به فقرا صدقه مى دهند، اظهار شادمانى مى نمايند و سرگذشت ولادت او را بيان مى كنند، چه بسا كراماتى براى آنان ظاهر مى شود. عين اين سخن را عالم ديگرى به نام ابن حجر قسطلانى در كتاب خود آورده است.(1)
اصل يكصد و سى و دوم
از بيان گذشته فلسفه سوگوارى براى پيشوايان دينى روشن مى گردد، زيرا هر نوع ترتيب مجلس براى ذكر مصائب و مشكلات آنان نوعى اظهار محبت و مهر ورزيدن است، اگر يعقوب ساليان درازى بر فقدان عزيزش يوسف گريه كرد و اشگ ريخت (2) ريشه آن، علاقه باطنى او به فرزندش بود، هرگاه علاقمندان به خاندان رسالت در پرتو مهرى كه به آنان دارند، در روزهاى درگذشت آنان، اشگ بريزند و گريه كنند، درحقيقت از يعقوب پيامبر پيروى كرده اند.
اصولاً تشكيل مجلس براى فقدان عزيزان كارى است كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)آن را در جنگ اُحد پى ريزى كرد آنگاه كه از گريه زنان انصار بر شهداى اُحد آگاه گشت،و به ياد عموى بزرگوار خود افتاد و فرمود:«وَلكِنَّ حَمزَة لا بَواكيَ له»(3) :ولى كسى بر حمزه گريه نمى كند». وقتى ياران پيامبر علاقه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) را به برپايى مجلس عزا بر عموى خويش احساس كردند، به زنان خود
1 . المواهب اللدنية، ج21، ص 27، تاريخ الخميس،ج1، ص 223.
2 . يوسف/184.
3 . سيره ابن هشام:1/99.
صفحه 250
دستور دادند تا مجلسى برپا كرده و بر عموى پيامبر سوگوارى كنند. مجلس تشكيل شد،و رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)از ابراز عواطف آنان تقدير، و در حقّ آنان دعا كرد، و فرمود:«رحمَ اللّهُ الأَنصارَ»، سپس از سران انصار خواست به زنان دستور دهند تا به خانه هاى خود بازگردند.(1)
گذشته از اين، سوگوارى براى شهيدان راه حق، فلسفه ديگرى نيز دارد و آن اينكه بزرگداشت ياد آنان مايه حفظ مكتب آنهاست، مكتبى كه اساس آن را فداكارى در راه دين و تن ندادن به ذلّت و خوارى تشكيل مى دهد. و منطق آنان اين است كه «مرگ سرخ به از زندگى ننگين است» و در هر عاشوراى حسينى اين منطق احياء مى گردد وملت ها از نهضت او، درس آموختهو مى آموزند.
اصل يكصد و سى و سوم
خردمندان جهان در نگهدارى آثار نياكان خود كوشا بوده و آن را تحت عنوان «ميراث فرهنگى» از گزند روزگار حفظ مى كنند، و با صرف هزينه هايى ، به عنوان آثار ملى ويا مفاخر گذشتگان از آن حراست مى نمايند، زيرا آثار گذشتگان حلقه اتصال بين قديم وجديد بوده وحركت ملتها را در تبيين سير ترقى وتعالى به روشنى ترسيم مى كند. هرگاه آثار ديرينه، مربوط به پيامبران و اولياء الهى باشد، گذشته از ويژگى ياد شده، در حفظ ايمان وعقيده مردم نسبت به آنها، تأثير به سزايى دارد، و نابودى اين آثار، پس از مدتى، روح شك و ترديد را در پيروان آنها بوجود آورده و اصل موضوع را زير سؤال مى برد.
مثلاً مردمِ مغرب زمين از هر نظر غربى بوده و آداب و رسوم غربى دارند، ولى در مذهب دست به سوى شرق دراز كرده و آيين مسيح را پذيرفته اند، و تا
1 . مدرك قبل، ومقريزى، امتاع الأسماع:11/164.
صفحه 251
مدتى اين عقيده بر آنها حكومت مى كرد، اما دگرگونى اوضاع، و بالا رفتن حس كنجكاوى در جوانان مغرب زمين، كم كم شك و ترديد در اصل وجود مسيح (عليه السلام) در آنها پديد آورده تا آنجا كه براثر نبودن اثر ملموس از مسيح، آن را اسطوره تاريخى مى انگارند.
در حالى كه مسلمانان در اين مورد سربلند و سرافرازند و در طول تاريخ، آثار به جا مانده از رسول گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) و فرزندان او را از گزند روزگار حفظ كرده اند، ومدعى هستند كه شخصيتى الهى فزون از چهارده قرن قبل به مقام نبوت برگزيده شد، و با برنامه بسيار مترقى به اصلاح جامعه پرداخت و تحولى عميق كه هم اكنون مردم جهان از آن بهره مندند پديد آورد، و در وجود چنين فرد مصلح و انقلاب او هيچ گونه جاى ترديدى وجود ندارد، زيرا زادگاه او، محل عبادت و نيايش او، نقطه اى كه در آنجا به پيامبرى برانگيخته شد، و نقاطى كه در آنجا به سخنرانى پرداخت، و مناطقى كه در آنجا به دفاع شرافتمندانه دست زد، و سرا نجام نامه هايى كه به شخصيت هاى بزرگ جهان آن روز نوشت، وصدها علائم و آثار او، همه و همه، به صورت دست نخورده و مشخص محفوظ و براى عالميان محسوس و ملموس مى باشد.
روى اين اصل، وظيفه تمام مسلمانان جهان اين است كه در حفظ اين آثار بكوشند، و لوحه هايى بر آنها نصب كنند.
اين بيان مى تواند اهميت حفظ آثار را از نظر تفكر اجتماعى روشن سازد، اتفاقاً نصوص قرآنى و سيره مسلمانان نيز آن را تأييد مى كند، قرآن در برخى از آيات مى فرمايد: خدا در ترفيع خانه هايى كه در آنجا خدا را صبح وشام تسبيح مى گويند، اذن داده است، چنانكه مى فرمايد: (فِي بُيُوت أَذِنَ اللّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرفِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيها بِالْغُدُوِ وَالآصالِ * رِجالٌ لاتُلْهِيهِمْ تِجارَةٌ وَلا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللّهِ وَإِقامِ الصَّلاة وَايتاءِالزَّكاة يَخافُونَ يَوماً تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ
صفحه 252
وَالأَبْصار) ( نور/36ـ37): در خانه هايى كه ترفيع آن مورد اذن و خواست خداست، در آن خانه ها، صبح و شام مردانى خدا را تسبيح مى گويند كه بازرگانى و داد وستد آنها را از ياد خدا و بر پا داشتن نماز و دادن زكات باز نمى دارد، از روزى كه در آن دلها و چشمها دگرگون مى گردد، مى ترسند.
مسلماً مراد از (بيوت) وارد در آيه، مساجد نيست، زيرا در قرآن، بيوت در مقابل مساجد قرار گرفته است، به گواه آنكه «مسجد الحرام» غير از «بيت اللّه الحرام» است، طبق روايات، مقصود از (بيوت) ، خانه هاى پيامبران، خصوصاً، بيت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) و ذريه پاك اوست، سيوطى از ابوبكر نقل مى كند وقتى اين آيه بر پيامبر نازل شد، ما همگى در مسجد بوديم، مردى برخاست وگفت: اين بيوت از آنِ كيست؟ پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) فرمود: خانه هاى پيامبران است. من برخاستم وگفتم:خانه على و زهرا نيز جزء اين بيوت است؟ درپاسخ فرمود: «نَعَمْ وَ مِنْ أفاضِلها»، آرى از بهترين آنهاست.(1)
اكنون كه روشن شد كه مقصود از «بيوت» چيست به توضيح «ترفيع بيوت» مى پردازيم. در اين جا دو احتمال وجود دارد:
1. ترفيع: ساختن و برافراشتن بيوت، چنانكه در آيات ديگر «رفع» در همين معنا بكار رفته است، چنانكه مى فرمايد: (وَإِذْيَرْفَعُ إِبْراهيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبْيتِ وَإِسْماعيل)( بقره/127): آنگاه كه ابراهيم همراه اسماعيل، پايه هاى خانه كعبه را بالا مى برد.
2. ترفيع: حرمت نهادن و پاسدارى از آن .
بر اساس معنى نخست چون بيوت پيامبران قبلاً ساخته شده بود، مقصود ايجاد بيوت نيست بلكه منظور حفظ آنها از خرابى و ويرانى است، وبنابر معنى
1 . الدر المنثور: ج5، ص 203.
صفحه 253
دوم، مقصود، علاوه بر صيانت از خرابى، صيانت آنها از هر نوع آلودگى است كه با حرمت آنها منافات دارد.
بنابر اين بر مسلمانان لازم است در تكريم و حراست بيوتى كه به پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)منسوب است، بكوشند و آن را يك نوع امر قُرْبى تلقى كنند.
از آيه مربوط به اصحاب كهف آنگاه كه نقطه اختفاء آنها كشف شد، استفاده مى شود كه دو گروه در كيفيت تكريم آنها با هم اختلاف داشتند.
گروهى مى گفتند براى تكريم بايد روى قبر آنها بناى يادبود ساخته شود، و گروه ديگر مى گفتند: بايد بر روى قبر آنها مسجدى بنا شود، و قرآن هر دو را به لحن پذيرش نقل مى كند، و اگر اين دو رأى مخالف اصول اسلام بود آن را به لحن ديگر نقل مى كرد، و يا به انتقاد از آن مى پرداخت، آنجا كه مى فرمايد:(إِذْيَتَنازَعُونَ بَيْنَهُمْ أَمْرَهُم فَقالُوا ابْنُوا عَلَيْهِمْ بُنياناً رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهمْ قاَلَ الَّذينَ غَلَبُوا عَلى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَيْهِمْ مَسجداً) ( كهف/21): آنان كه ازمدفن (اصحاب كهف) آگاه شدند در باره (چگونگى تكريم آنها) بهنزاعبرخاستند، گروهى گفتند: بنايى بر روى مدفن آنها بسازيد، پروردگارشانبه وضع آنان آگاه تر است، كسانى كه بر گروه پيشين غلبه يافته بودند (مسيحيان كه بر بت پرستان پيروز گشته بودند) گفتند: ما بر مدفن آنان مسجد مى سازيم.
اين دو آيه (با توجه به سيره مستمره مسلمانان كه از عصر رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) تا به امروز در حفظ اين آثار كوشش كرده اند و بيوت مربوط به پيامبر و خاندان او را حراست و نگهدارى نموده اند)، خود گواه روشن بر اسلامى بودن اين اصل است، بنابر اين تعمير قبور پيامبران و ابنيه مربوط به رسول گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)، و فرزندان پاكش (عليهم السلام) ، و مسجد سازى بر روى قبور يا كنار آنها، بر اين اصل اسلامى استوار است.
صفحه 254
اصل يكصد و سى و چهارم
زيارت قبور مؤمنان، خصوصاً زيارت بستگان و آشنايان، يكى از اصول اسلامى است كه براى خود آثار سازنده اى دارد، زيرا مشاهده وادى آرام قبرستان كه چراغ زندگى انسانها در آنجا به خاموشى گراييده، دل وجان را تكان مى دهد، و براى انسانهاى عبرت آموز درس عبرت مى شود، اين گروه با خود مى گويند: اين زندگى موقت كه پايان آن پنهان شدن در زير خروارها خاك است ارزش تلاشهاى ناروا را ندارد. و سرانجام اين افراد در برنامه زندگى خود تجديد نظر مى كنند وتحولى در روح وروان آنها پديد مى آيد، پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) در حديثى به اين نكته اشاره كرده و مى فرمايد: «زُورُوا الُقُبورَ فانّها ُتذكّركُم الآخِرََة» (1): قبرها را زيارت كنيد، زيرا يادآور سراى ديگر مى باشد.
گذشته از اين، زيارت بزرگان دين، نوعى ترويج از دين و مقامات معنوى است، وتوجه مردم به مدفن بزرگان، اين فكر را تقويت مى كند كه معنويت آنان مايه اين گرايش ها است، وگرنه صاحبان قدرت و مكنت ولى فاقد معنويت، زير خاك خفته و كسى به آنها توجهى ندارد.
رسول گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) در آخرين روزهاى عمر خود به قبرستان بقيع رفت و در باره اصحاب قبور، طلب آمرزش كرد و فرمود: پروردگارم دستور داده است كه به سرزمين بقيع بيايم و براى آنان طلب مغفرت كنم، آنگاه فرمود: هرگاه به زيارت آنان شتافتيد بگوييد: «السّلامُ على أَهْلِ الدِّيارِمِنَ الْمُؤْمِنينَ وَالمُسْلِمين يَرْحَمُ اللّه المُسْتَقْدِمِينَ مِنّا وَالْمُسْتأخِرينَ وَإِنّا إنْ شاءَ اللّه بِكُمْ لاحِقُون»(2): درود بر ساكنان اين وادى از مؤمنان و مسلمانان، رحمت خدا
1 . سنن ابن ماجه، ج1، باب ما جاء في زيارة القبور، ص 113.
2 . صحيح مسلم: ج3، باب ما يقال عند دخول القبور، ص 64.
صفحه 255
برگذشتگان از ما، و بازماندگان و ما به خواست خدا به شما مى پيونديم.
در كتابهاى حديثى، زيارت قبور اولياء الهى و پيشوايان دين به صورت يك مستحب مؤكّد آمده و پيوسته ائمه اهل بيت به زيارت رسول خدا، و ديگر امامان متقدم بر آنها مى رفتند، و پيروان خود را بر انجام آن دعوت مى نمودند.
اصل يكصد وسى وپنجم
«غلو» در لغت به معنى تجاوز از حد است، قرآن در خطاب به اهل كتاب مى فرمايد:(يا أَهْلَ الكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَلا تَقُولُوا عَلى اللّهِ إِلاّ الحَقّ) (نساء/171): اى اهل كتاب (مقصود مسيحيان است) در دين خود از حد تجاوز نكنيد و در باره خدا جز سخن حق نگوييد». آنان را از اين جهت از غلو نهى مى كند كه در حق حضرت مسيح از مرز حق تجاوز كرده و او را خدا يا فرزند خدا دانسته اند.
پس از درگذشت پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم) گروههايى درباره آن حضرت و پيشوايان معصوم، از مرز حق تجاوز كرده و مقاماتى را براى آنان قائل شدند كه از آن خداست. از اين جهت آنان «غالى» يا «غاليان» ناميده شدند كه از مرز حق تجاوز كردند.
شيخ مفيد مى گويد:غاليان گروههايى هستند كه به اسلام تظاهر نموده ولى براى امير مؤمنان و پيشوايان از فرزندان او، الوهيت ونبوت ثابت نموده اند، و آنان را با صفاتى معرفى كرده اند كه از مرز حقيقت فراتر است.(1)
علامه مجلسى مى گويد: «غلو» در باره پيامبر و پيشوايان اين است كه آنها را خدا بناميم يا در عبادت و پرستش شريك خدا بينگاريم، و يا آفرينش و
1 . تصحيح الإعتقاد، ص 109.
صفحه 256
روزى را از آن آنها بدانيم، ويا معتقد شويم خدا در آنها حلول كرده است و يا بگوييم آنان بدون الهام از جانب خدا از غيب آگاهند، ويا امامان را پيامبر بينديشيم، يا تصور كنيم كه شناخت و معرفتِ آنان، ما را از هر نوع عبادت خدا بى نياز مى سازد وتكاليف را از ما بر مى دارد».(1)
امير مؤمنان و فرزندان پاك او (عليهم السلام) پيوسته از غاليان دورى جسته و بر آنها لعنت فرستاده اند، ما در اين جا به نقل يك حديث بسنده مى كنيم، امام صادق (عليه السلام) به پيروانش چنين دستور مى دهد:«إحذَروا على شبابِكُمُ الغلاةَ لا يُفْسِدُوهُمْ فإنّ الغُلاة شَرُّ خَلقِ اللّه، يُصغِّرون عظمَة اللّه وَيدّعونَ الربوبيّة لعباد اللّه»(2): بر جوانان خود از غاليان بترسيد، مبادا باورهاى دينى آنها را فاسد سازند، حقّا كه غاليان بدترين مردمند، كوشش مى كنند از عظمت خدا بكاهند و براى بندگان خدا ربوبيت وكردگارى ثابت كنند».
از اين جهت تظاهر آنها به اسلام بى ارزش مى باشد، و بزرگان اسلام آنها را كافر مى دانند، يادآور مى شويم كه در عين اينكه بايد از غلو پرهيز نمود ولى نبايد هر نوع عقيده و انديشه در باره پيامبران و اولياء الهى را غلو انديشيد. وبايد، مانند همه جا، حزم واحتياط را از دست نداد، و با سنجش درست، عقايد را سنجيد.
1 . بحار الأنوار:25/364.
2 . مدرك قبل، ص 265.