جمعه 8 مرداد 1389 - الجمعة 19 شعبان 1431 - Fri 30 July 2010
  • صفحه اصلي سايت
  • نسخه آر اس اس
  • ارتباط با ما
  • سايت عربي
 
 
 
 
 
11
درس: 11 شـنبه4/9/58الامر الثاني: در اين امر دوم هشت مطلب را ذكر مي‌كنيم:1- نخستين مطلب اين است كه آيا دلالت الفاظ بر معاني ذاتي است, يا اينكه دلالت الفاظ بر معاني وضعي و اعتباري مي‌باشد؟ (هل دلاله الالفاظ علي معانيها ذاتيه او بالوضع و الجعل و المواضعه)؟2- چنانچه دلالت الفاظ برمعاني ذاتي نباشد بلكه (بالوضع و الجعل) باشد, پس واضع اين الفاظ و لغات كيست, آيا واضع لغت خدا است يا بشر؟ به عبارت ديگر آيا اين پديده يك پديده‌ الهي است يا پديده بشري؟3- ما هو
12
درس: 12يكشنبه 5/9/85بررسي مطلب سوم: (ما هو حقيقه الوضع)؟ در اينكه حقيقت وضع چيست, دو نظريه وجود دارد: الف) نظريه الجعل و المواضعه, ب) نظريه التعهد. اما نظريه اول كه حقيقت وضع را جعل و مواضعه مي‌داند, يعني قرارداد مي‌‌داند, از نظريه اول به (نظريه الاعتبار) هم مي‌شود تعبير كرد, چون حقيقت وضع بر مي‌گردد به اعتبار. كساني كه قائل به نظريه اعتبار هستند, اينها تفسير‌هاي مختلفي دارند:1- تفسير محقق خراساني؛ 2- تفسير دوم را ديگران قائلند؛ 3- تفسير سوم هم
13
درس: 13 دو شنبه 6/9/85ما هو حقيقه الوضع؟ بحث ما در حقيقت وضع بود كه بيان شد.المطلب الرابع: في اقسام الوضع ومناشيه. در اين مطلب چهارم در باره دو چيز بحث خواهيم نمود:الف) اقسام وضع, ب) مناشي و منابع وضع. نخست اقسام وضع را بيان مي‌كنيم, از قديم الايام گفته‌اند كه اقسام وضع چهارتاست:1- وضع عام,موضوع له عام.2- وضع خاص, موضوع له خاص.3- وضع عام, موضوع له خاص. 4- وضع خاص, موضوع له عام. ملاك اين تقسيم چيست و چرا وضع چهار قسم شده است؟ ملاك اين تقسيم اين است كه
14
درس: 14 سه‌شنبه 7/9/85چنانچه قبلاً گفتيم وضع پيوندي است ميان لفظ و ميان معني، كسي كه مي‌خواهد ميان لفظ و معنا پيوند بدهد, حتماً بايد طرفين را تصور كند, يعني هم لفظ را تصور كند و هم معني را. به تعبير مرحوم شيخ محمد رضا مظفر, گاهي معناي متصور(يعني المعني الملحوظ) عام است و گاهي خاص. ميزان در عموم وضع و خصوص وضع متصور است.اگر متصور عام باشد وضع نيز عام مي‌شود. اما اگر (متصور) خاص باشد وضع هم مي‌شود خاص. ميزان در شناسايي وضع خاص از وضع( عام) تابع ملحوض
15
درس:15 چهارشنبه 8/9/85بحث ما در باره قسم چهارم از وضع است كه عبارت است از اينكه معناي متصور خاص باشد, ولي موضوع له خود معني نباشد بلكه موضوع له چيزي ديگر باشد, خاص را تصور مي‌كنيم, اين خاص مرآت مي‌شود براي عام, مثل اينكه زيد را تصور كنيم و كلمه‌ي انسان را بر حيوان ناطق وضع كنيم. گفته‌اند كه اين محال است, زيرا خاص(بماهو خاص) نمي‌تواند مرآت عام باشد, چون مثل اين مي ماند كه انسان در قعر چاه بنشيند و در عين حال بخواهد تمام آسمان را ببيند, وحال آنكه
16
درس: 16 شنبه 11/9/85الجهه الخامسه: في معاني الحروف و كيفية وضعها. جهت پنجم در باره اين است كه معاني حروف چيست و وضع آنها چگونه است؟ آخوند اين دو مطلب را با هم مخلوط كرده، ولي ما آن دو را از هم جدا مي‌كنيم. ما نخست در معاني حروف بحث مي‌كنيم، سپس در كيفيت وضع حروف بحث خواهيم نمود. اما اينكه معاني حروف چيست؟ ابن حاجب يك عبارتي دارد كه از علي(عليه السلام ) اخذ نموده، عبارت ابن حاجب در كتاب (كافيه) اين است: (الاسم ما دل علي معني في نفسه، والحرف ما دلّ علي
17
درس: 17 دوشنبه 13/9/85بحث ما در باره معاني حرفيه است, محقق خراساني بين دو مبحث مخلوط كرده. گاهي بحث در اين است كه معاني حرفيه چيست؟ گاهي هم بحث در اين است كه آيا وضع عام و موضوع له عام است يا وضع خاص و موضوع له هم خاص مي‌باشد؟ اين دوتا را بايد از هم جدا كنيم, فلذا بحث ما فعلاً متمركز در بخش اول است كه معاني حروف(مانند في, من, إلي و...) چيست؟.آخوند معتقد است كه موضوع له معاني حرفيه و اسميه يكي است, و اين مسئله را بر دو مقدمه استوار كرده, مقدمه‌اول را بدون
18
درس:18 سه شنبه 14/9/85ما نظريه خود را در باره معاني حرفيه بيان نموديم و گفتيم كه ريشه‌ اينها به كلام علي(ع) بر‌مي‌گردد. در بحث الآن دو سئوال را مطرح و تجزيه و تحليل مي‌كنيم, سئوال اول: قبلاً‌ گفتيم كه اعراض از اموري هستند كه مفهوم مستقل دارند،‌اما وجود شان قائم به غير است، سئوال اين است كه تعريف ما در باره كم و كيف خوب است، كم و كيف مفاهيم مستقله دارند،‌ اما اگر بخواهند در خارج تحقق پيدا بكنند, قائم به غير است، ولي اعراض كه منحصر به كم و كيف
19
درس: 19چهار شنبه 15/9/85 بحث در اين بود كه آيا موضوع‌له حروف خاص است،‌يا موضوع‌له حروف عام است؟‌آخوند فرمودكه معاني حرفيه واسميه يكي است،‌ فلذا همانطور كه وضع و موضوع‌له إبتدا عام است، (من) هم وضع و موضوع له‌اش عام مي‌باشد.نظريه سوم: ما اين نظريه سوم را انتخاب كرديم، و آن اين است كه ما درعالم مفاهيم و عالم خارج دو نوع وجود داريم: الف) وجود مستقل، مفهوم مستقل، وجود و مفهوم غير مستقل،فلذا ما روي مبناي خود بحث مي‌كنيم كه معاني حروف،معاني غير
20
درس: 20 شنبه 18/9/85الجهه السابعه: في وضع أسماء الاشارة و الضمائر و الموصولات.قبل از آنكه جهت سابعه را مورد بحث قرار بدهيم، ثمرات بحث گذشته را بيان مي‌كنيم، يعني چه حروف وضع شان عام باشد و چه خاص،‌چه ثمره‌ي درفقه براي فقيه دست مي‌دهد؟ علي الظاهر دو ثمره ظاهر مي‌شود، ولي در واقع ثمره نيستالثمره الأولي: في الجمل الشرطيه: مثلاً، اگر مولي بفرمايد: اكر زيداً إن سلّم عليك، بين شيخ و آخوند نزاعي است كه آيا قيد(إن سلّمك) قيد هيئت است يا قيد ماده است كه
21
درس:‌21 يكشنبه 19/9/85بحث ما در باره اسماء اشاره، ضمائر و موصولات بود، ما قائل شديم كه موضوع‌له نه مفرد مذكر است، نه موضوع‌له اشاره است، بلكه موضوع‌له عبارت است از: المفرد المذكر حين الاشاره أو في إطار الاشاره. موصولات از نظر من از اين وادي خارجند، و اصلاً اشاره در آنها نيست، بلكه موصولات شبيه اسماء اجناس‌اند، مثل اسد،‌ انسان، منتها اسماء اجناس عامه هستند، مثل( شئ)، (الذي) حكم ((شيئ)) را دارد ولي در مفرد مذكر ، موصولات را از اين باب بيرون
22
درس 22 دوشنبه 20/9/85بحث ما در باره هيئات جمله‌ي خبريه وجمله انشائيه است،‌ گفتيم كه محقق خراساني در اينجا مسئله را برده به آن جملي كه گاهي يستعمل في الخبر و گاهي يستعمل للإنشاء، (مانند بعت، زوجت، انت طالق)، بحثش در اينجا است. اما جملي كه فقط براي انشاء است مانند(إفعل و لاتفعل)، جاي بحثش اينجا نيست، بلكه در باب اوامر و نواهي مورد بحث قرار مي‌گيرند. ايشان معتقد شد كه در بعت،‌زوجت و اشتريت نه اخبار داخل در مدلول است و نه‌إنشاء. آنچه كه در مدلول
23
درس: 23 سه‌شنبه 21/9/85بحث ما درباره مفاد جمل اسميه است كه مضمون هيئت جمل اسميه چيست؟ گفتيم كه دو مقام را بايد از هم جدا كرد:1- در مقام نسبت كلامي كه آيا كلام نسبت دارد يا ندارد؟2- آيا در واقع و خارج از كلام هم نسبت است يا نيست؟ بحث اول, بحث ادبي و لفظي است, ولي بحث دومي يك بحث فلسفي مي‌باشد نه لفظي، فلذا نبايد دومي را به اولي مخلوط كنيم. پس در اولي بحث ما يك بحث لفظي است و بايد در آنجا فقط به سراغ تبادر رفت نه سراغ برهان عقلي. اما در بحث دوم سراغ برهان
24
درس: 24 چهارشنبه 22/9/85چنانچه كه قبلاً گفتيم، نطريه را كه در باب حقيقت و مجاز مرحوم ابوالمجد الاصفهاني (ره) ابراز كرده است،‌در ادبيات عرب يك انقلاب جديدي را پديد آورده، ايشان معتقد است كه مجاز استعمال لفظ در غير ما وضع له نيست؛ بلكه استعمال لفظ در ما وضع له است. غاية ما في الباب: ادعا مي‌كند كه معناي (دوم) مصداق اين حقيقت است نه معناي دوم. منتها مصداق حقيقي نيست، بلكه مصداق ادعاي مي‌باشد. و اين مطلب را با قرينه مي‌رساند. يعني اينكه مي‌گويد:
25
درس: 25 شنبه 25/9/85بحثي كه ما در اينجا داريم يك بحث ادبي است نه بحث اصولي. فلذا نبايد زياد روي آن معطل بشويم. بلكه همين مقداري كه نقطه نظر خود را گفتيم، ديگر مسئله را به پايان برسانيم تا اينكه به مسائل لازم تر برسيم. بحث در اين است كه آيا مي‌شود لفظ گفت, شخصش را اراده كرد؟ لفظ گفت، مثلش را اراده كرد؟ لفظ گفت، صنفش را اراده كرد؟ لفظ گفت, نوعش را اراده كرد؟ مثال‌ها‌ي اينها را قبلاً بيان نموديم. فلذا انسان بايد در هر يكي از اين چهار‌تا، به چهار مرحله
26
درس: 26 يكشنبه 26/9/85بحث ما در امر خامس است كه: هل الالفاظ موضوعة للمعاني الواقعيه أو موضوعة للمعاني المرادة؟ قبل الخوض في المقصود نذكر اموراً: الامر الاول: امر اول در باره‌ي تاريخچه‌ي مسئله بود. چنانچه كه قبلاً گفتيم، اين مسئله از زمان خواجه نصير الدين طوسي شروع شده، يعني تعريفي كه ايشان براي دلالت مطابقي و تضمني كرده،‌علامه آن را نقض كرده، ايشان در مقام نقض گفته، دلالت تابع اراده متكلم است،‌متكلم كه مي‌گويد: (انسان) و اراده مي‌كند ناطق
27
درس: 27 دوشبنه 27/9/85هل الالفاظ موضوعة للمعاني الواقعية أو موضوعة للمعاني المرادة؟ نخست بايد ببينيم كه تصوير اين مسئله چگونه است، يعني اول بايد تصوير كنيم، سپس نگاه كنيم كه آيا مي‌شود تصديق كرد يا نه؟ بنابراين اقسامي را كه ديروز عرض كرديم در مقام تصوير اين نظريه بوده است،‌كه آيا مي‌شود گفت: هل الالفاظ موضوعة للمعاني المرادة؟ چند جور تصوير داشت: الف) اينكه بگوييم لفظ اسد وضع شده براي حيوان مفترس، يا انسان وضع شده بر حيوان ناطق (بقيد مفهوم
برو به درس: (1-17)