جمعه 8 مرداد 1389 - الجمعة 19 شعبان 1431 - Fri 30 July 2010
  • صفحه اصلي سايت
  • نسخه آر اس اس
  • ارتباط با ما
  • سايت عربي
 
 
 
 
 
درس: 102 دوشنبه 31/2/8الفصل الرابع: في وجوب المقدمه؛ما در اين فصل در بارة هشت امر بحث خواهيم نمود، يعني مرحوم خراساني در اين فصل چهارم، راجع به هشت امر بحث كرده است.الأمر الأول: في تحرير محل النزاع. اينكه مي‌گويند: مقدمة واجب،‌واجب است يا واجب نيست؟ مراد از ‌اين «وجوب»چه وجوبي است، آيا مراد‌ وجوب عرضي است، يا‌ اصلي است و‌ يا اينكه مراد وجوب غيري مي‌باشد؟الأمر الثاني: هل المسئله عقليه،‌كلاميه،‌ اصوليه أو فقهيه؟ اينكه بحث مي‌كنند كه مقدمه
درس:‌103 سه شنبه 1/3/86بحث ما در امر اول، راجع به تحرير محل نزاع بود كه پنج احتمال در آن وجود داشت و ما احتمال پنجمي را پذيرفتيم و گفتيم: محل نزاع در اين است كه آيا بين وجوب ذي المقدمه و بين وجوب مقدمه، ملازمه است يا ملازمه نيست(وجود الملازمه بين وجوب ذي المقدمه و بين وجوب المقدمه)، بحث در اين است كه آيا يك چنين ملازمة بين وجوب ذي المقدمه و بين وجوب مقدمه است يا نيست؟به عبارت ديگر: ‌همانطور كه بين اربعه و زوجيت ملازمه وجود دارد،‌آيا يك چنين
درس: 104 چهار شنبه2/3/86بحث ما در امر دوم راجع به اين است كه آيا بحث در وجوب مقدمه يك بحث اصولي است يا بحث اصولي نيست؟ ما به اين نتيجه رسيديم كه هم عقلي است و هم اصولي. عقلي بودنش به اين جهت است كه عقل حاكم است به اينكه بين الوجوبين(وجوب مقدمه و بين وجوب ذي المقدمه) و بين الإرادتين(ارادة مقدمه و ارادة ذي المقدمه) ملازمه است،‌علاوه برعقلي بودن،‌اصولي هم است. چرا؟ چون اگر ملازمه ثابت شد،‌قهراًُ كبرا واقع مي‌شود براي استنباط حكم شرعي نسبت به
درس: 105 شنبه 5/3/86عرض كرديم كه مقدمه را تقسيم كرده‌اند، به مقدمة داخليه ومقدمة خارجيه، داخليه هم دو معني دارد: الف) داخلية بمعني الأخص(كه فقط اجزاء را شامل است)، ب) داخلية بمعني الأعم، كه شامل شرط نيز مي‌شود. البته با اين فرق كه در داخلية بمعني الأخص، هم خودِ جزء و هم تقيدش داخل در واجب است،‌ مانند:‌ ركوع، يعني ركوع هم خودش واجب است و هم تقيد صلات به ركوع واجب است، ولي در شرط اين گونه نيست،‌يعني خود شرط جزء واجبات نماز نيست، اما تقيدش جزء
درس:107 دوشنبه 7/3/86التقسيم الثاني: «تقسيم المقدمه إلي عقليه، شرعيه و عاديه»؛چنانچه عرض شد، امر دوم راجع به تقسيم مقدمه است،‌ مقدمه تقسيماتي دارد، تقسيم اول اين بود كه مقدمه يا داخليه است و يا خارجيه. و هركدام از اينها دو معني داشت. الآن وارد تقسيم دوم مي‌شويم كه باز هم بخشي از امر ثاني است، وآن اين است كه گاهي مقدمه عقلي است، گاهي شرعي است و گاهي «مقدمه» عادي مي‌باشد. مثلاً‌ علت نسبت به معلول مقدمة عقلي است،يعني عقل مي‌گويد كه معلول در
درس: 108سه شنبه 8/3/86التقسيم الرابع: تقسيم المقدمه إلي السبب والشرط و المعد وعدم المانع و عدم القاطع.تقسيم چهارم مقدمه، تقسيم آن است به اقسام ذيل:گاهي «مقدمه» سبب است،‌گاهي مقدمه شرط است، گاهي مقدمه معد است،‌گاهي مقدمه عدم المانع است، گاهي هم عدم القاطع است.چنانچه قبلا ياد آوري كرديم، هر تقسيمي براي خود ملاكي دارد، گاهي ملاك اين بود كه خودِ مقدمه را حساب مي‌كرديم «من حيث ذاتها و نفسها»، كه تقسيم مي‌شد به مقدمة داخليه و مقدمة خارجيه. گاهي
درس: 109 شنبه12/3/86بعد از آنكه شرط رامعني كرديم و گفتيم شرط فلسفي آنست كه يا مكمل فاعليت فاعل باشد،‌ ويا مكمل قابليت قابل. و هردو معني ايجاب مي‌كند كه «شرط» همراه ساير أجزاء علت باشد، يعني از آنجا كه شرط جزء اجزاء علت وعلت هم بايد بر معلول متقدم باشد،‌ از اين نتيجه مي‌گيريم كه هر شرطي بايد با علت خود مقرون باشد، يعني متقدم ومتأخر نباشد. اين شبهة است در خود مسئله(الشرط عباره عن ما يكون مكملاً‌ لفاعليه الفاعل إو مكملاً لقابليه القابل.از آن طرف
درس:110 يكشنبه 13/3/86بحث ما در بارة شرط متأخر بود، شرط متأخر در سه مورد قابل تصور است: 1) شرط‌ مأموربه؛ 2) شرط تكليف؛3) ‌شرط وضع(الصحه و الفساد)؛ راجع به شرط «مأموربه» گفتيم كه كلمة «شرط» خلاف اصطلاح است، شرط در آنجا به معناي متعلَّقات مأموربه ا ست،‌ گاهي متعلَّقات اجزاء است،‌گاهي متعلَّقات غير أجزاء است، متعلَّقات مأ‌موربه، يعني آن چيزي كه در «مأموربه» دخيل است. متعلَّق مأموربه ممكن است متقدم باشد،‌ متعلَّق مأ‌موربه ممكن است كه مقارن
درس: 111 چهار شنبه 16/3/85بحث ما در بارة شرط متأخر بود،‌گفتيم كه گاهي «شرط» شرط مأموربه است،‌گاهي «شرط» شرط تكليف است و گاهي هم «شرط» شرط وضع مي‌باشد. نسبت به مأموربه كلمة شرط را به كار بردن و اينكه فلان چيز شرط مأموربه است،‌خلاف اصطلاح است، ولذا مراد از شرط در آنجا، ‌به معناي متعلَّقات مأموربه است، شرط مأموربه، يعني متعلَّقات مأموربه. گاهي متعلَّق متقدم است، گاهي متعلَّق مقارن، و‌ گاهي متعلَّق متأخر مي‌باشد. آنجا كه بحث ما راجع به
درس:126 يكشنبه 6/3/86چنانجه كه قبلاً بيان شد، مقدمة داخليه داريم، وكل هم مقدمه نيست، بلكه كل جزء مقدمه است. مرحوم آخوند با اينكه زحمت كشيد و مقدمه و ذي المقدمه را تصويركرد و گفت ذات «الأجزاء» مقدمه است، «الأجزاء بشرط الشيئ» ذي المقدمه است، ولي مي‌فرمايد وجوب غيري نداريم،‌يعني مقدمه داريم،‌اما وجوب غيري نداريم. با اين بيان آخوند تمام زحمات ما از بين رفت. چون نظر ما از تصوير مقدمه اين بود كه وجوب مقدمي و غيري درست كنيم. پس طبق بيان آخوند مقدمه
برو به درس: (1-10)