جمعه 8 مرداد 1389 - الجمعة 19 شعبان 1431 - Fri 30 July 2010
  • صفحه اصلي سايت
  • نسخه آر اس اس
  • ارتباط با ما
  • سايت عربي
 
 
 
 
 
پاسخ: دلايل عقلى متعددى بر لزوم بعثت پيامبران اقامه شده است از جمله آنها استدلال از راه «قاعده لطف» است كه گاهى از آن به رعايت «مصالح بندگان» تعبير مى شود.تقرير قاعده لطف بر لزوم بعثتلازم است يادآور شويم كه لطف در اصطلاح متكلمان بر دو نوع است:1. لطف محصّل.2. لطف مقرّب.لطف محصل آن است كه، غرض از آفرينش يا تكليف، بدون انجام آن از جانب خدا برآورده نمى شود، ولطف مقرّب آن است كه انجام آن از جانب خداوند موجب تقرب بندگان به اطاعت و دورى
پاسخ:  قرآن كريم پيامبران الهى را غالباً با دو واژه ى «نبى» و «رسول» معرفى مى كند  در برخى از آيات تنها واژه ى «نبى» و در برخى ديگر، فقط واژه ى رسول و احياناً هر دو واژه را به كار مى برد و از ظاهر برخى از اين آيات چنين استفاده مى شود كه اين دو واژه با يكديگر متفاوت مى باشند چنان كه مى فرمايد:( وَما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُول وَلا نَبِىّ إِلاّ إِذا تَمنّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فى
پاسخ: قرآن كريم گروهى از پيامبران را به عنوان «اولو العزم» (صاحبان تصميم استوار) معرفى كرده و مى فرمايد:( فَاصْبِر كَما صَبَرَ أُوْلُوا العَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَلا تَسْتَعجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَونَ ما يُوعَدُونَ لَمْ يَلْبَثُوا إِلاّساعَةً مِنْ نَهاربَلْغُ فَهَلْ يُهْلَكُ إِلاّ الْقَومُ الْفَسقُونَ ) .( [1])«صبر كن همچنان كه اولو العزم از رسولان استقامت ورزيدند، و براى كافران عجله مكن، گويا آنگاه كه روز ميعاد را
پاسخ:چنان كه مى بينيد پيامبران داراى ويـژگى هاى عديـده اى هستنـد، از جمله ويژگى هاى پيامبران، آگـاهى هاى وسيـع و گستـرده ى آنـان در مسايـل و زمينه هاى مختلـف است و ما در اين جا با استفاده از آيات قرآن ابعاد مختلف علم و آگاهى آن بزرگواران را به طور فشرده مورد بحث قرار مى دهيم.الف. آگاهى از تشريع الهى نخستين مرحله ى علم و آگاهى پيامبران كه لازمه ى جدايى ناپذير مقام نبوت و پيامبرى آنان است، علم جامع به تشريع و تقنين
پاسخ: شريعت نوح مربوط به قومى بود كه او در ميان آنان زندگى مى كرد، به گواه اينكه مى گويد: ( إنَّا أرْسَلْنا نُوحاً إلى قَوْمِهِ... )( [1])  و در آيه ى ديگر به او مى گويد: ( ...أنَّهُ لَنْ يُؤمنَ مِنْ قَوْمِكَ إلاّ مَنْ قَدْ آمَنَ... )( [2]) ظاهر اين دو آيه، نشان مى دهد كه مأموريت او محدود به قوم خودش بوده است.گذشته از اين، ابلاغ رسالت جهانى در گرو وجود تمدن، در ميان ملتهاى متفرقه است كه وسايل رفت و آمد در ميان آنان فراهم باشد. در زمان رسول
پاسخ: جهان آفرينش، جهان اسباب و مسببات است، اراده ى حكيمانه ى خداوند بر اين تعلق گرفته است كه هر پديده و حادثه اى از علت ويژه ى خود صادر گردد، و در عين حال، نظام علل و معاليل همگى به خدا منتهى شده و از او قدرت و نيرو مى گيرند. اوست كه سبب را مى آفريند، و به آن قدرت و نيرو مى بخشد، و آن را براى ايجادِمعلولِ ويژه ى خود، آماده مى سازد و در حقيقت مؤثر واقعى در تمام جهان يكى است، و نظام جهان كه به صورت اسباب و مسببات جلوه گرى
پاسخ: دانشمندان شيعه، پيامبران را معصوم  از گناه و مصون از خطا پيش از بعثت و پس از آن دانسته و هرگز ميان كبيره وصغيره، عمد و سهو، پيش از بعثت و پس از  آن، فرقى نگذارده اند.نخست به گونه اى فشرده به دلايل عقلى عصمت اشاره مى كنيم آنگاه به دلايل قرآنى آن مى پردازيم و از ميان دلايل عقلى تنها دو دليل را كه بيش از دلايل ديگر وجدان انسان را قانع مى سازند، در اينجا منعكس مى كنيم.1. عصمت و جلب اعتماد هدف از بعثت پيامبران، هدايت وتربيت
پاسخ:درباره ى  «حقيقت عصمت» اجمال سخن اينكه: عصمت در مورد پيراستگى از گناه درجه ى والاى تقوا است و هر نوع ماهيتى كه براى تقوا تصور شود به صورت كامل در عصمت موجود است، هرگاه تقوا را يك نيروى درونى و يك حالت نفسانى بينديشيم كه انسان را از بسيارى از گناهان باز مى دارد، بايد «عصمت» را نيز به همان نحو ترسيم كنيم و آن را يك نيروى باطنى و درونى بدانيم كه فرد معصوم را از ارتكاب گناه به صورت مطلق، بلكه از انديشه درباره ى آن باز
پاسخ: لفظ «عصمت» با تمام مشتقاتش در قرآن، سيزده بار وارد شده است و اين لفظ از نظر «ريشه شناسى» يك معنى بيش ندارد و آن «تمسّك و نگاهدارى» و «منع و بازدارى» است.( [1]) و در قرآن نيز در همين معنى به كار رفته است. مثلاً: قرآن مجيد به هنگام دعوتِ افراد با ايمان به تمسك به ريسمان الهى از ماده ى «عصمت» كمك مى گيرد و چنين مى فرمايد:( وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَلا تَفَرَّقُوا... ).( [2])«به حبل الهى چنگ
پاسخ:شكى نيست كه «عدالت» و قسمتى از مراتب تقوا از امور اكتسابى است كه انسانهاى حرّ و آزاد و پيراسته از بند شهوت و بردگى نفس اماره مى توانند آن را به دست آورند و خود را با آن بيارايند ولى سخن در جاى ديگر  است و آن اينكه: آيا مرتبه ى والايى از تقوا يا مرتبه ى كامل از علم و شناخت شكست ناپذير، اعم از علم به عواقب گناه و يا درك عظمت و كمال خالق، در پرتو عبادت و رياضت، قابل اكتساب است يا نه؟دانشمندان علم كلام، عصمت را موهبت الهى
پاسخ: عصمت موهوبى از آن نظر افتخار است كه اين لطف در همه ى شرايط به افراد داده نمى شود، بلكه بايد يك رشته زمينه هايى در خود افراد به وجود آيد تا لطف الهى شامل حال آنان گردد.بخشى از اين زمينه ها خارج از اختيار، و بخشى ديگر كاملاً در قلمرو  اختيار فرد معصوم مى باشد. مثلاً بخشى از كمالات روحى كه زمينه ساز نزول لطف الهى به نام عصمت است از طريق وراثت به افراد مى رسد و امروز «زيست شناسى»به روشنى ثابت كرده كه بخشى از صفات اعم از
پاسخ:پاسخ اين سؤال با توجه به بحثهاى پيشين روشن است; زيرا خواه عصمت را مرحله ى كامل از تقوا بدانيم يا آن را معلول علم شكست ناپذير نسبت به عواقب گناه تصور كنيم و يا آن را بازتاب تكامل شناخت نسبت به مقام ربوبى قلمداد نماييم، هرگز عصمت موجب سلب قدرت و توانايى از انجام گناه نمى گردد و انسان معصوم، مى تواند يكى از دو طرف كار را برگزيند.درست است كه هيچ فرد عاقلى به سيم لخت برق دست نمى زنـد و يا باقيمانده ى غـذاى بيمـار مبتلا بـه جـذام و سـل
پاسخ: از مجموع آيات مربوط به قصه ى آدم، به دست مى آيد كه آدم با نهى خداوند از خوردن ميوه ى درخت ممنوعه، مخالفت نمود.اين حقيقت با تعبيرهاى مختلفى مانند:( ...ذاقَا الشَّجَرةَ... )( [1])، ( ...فَأَكَلا مِنْها... )( [2])  و ( ...عصى آدَمُ ربَّهُ... )( [3]) بيان شده است. در هر حال بزرگترين دستاويز قائلان به عدم عصمت انبياء، همين داستان آدم است چيزهايى كه مى تواند دستاويز آنان قرار گيرد، به اين شرح است:آدم با نهى الهى كه فرمود:( ...وَلا تَقْرَبا هذِهِ
پاسخ:دانشمندان علم كلام براى اعجاز تعريف هاى گوناگونى يادآور شده اند، و تعريف جامعى كه مى توان براى آن ذكر كرد اين است كه گفته شود« امرى بر خلاف عادت كه همراه با دعوى نبوت و تحدى و مبارز طلبى و با مدعا هماهنگ بوده و كسى از عهده ى معارضه با آن بر نيايد».( [1])در اين تعريف براى اعجاز، قيودى ذكر شده است كه هر يك را اجمالاً مطرح مى كنيم:1. اعجاز، كار خارق العاده است (خارق للعادة): معجزه در حالى كه يك پديده ى خارجى است و براى خود علتى
پاسخ: براى جدا سازى اين دو نوع خارق العاده راه هايى است كه مجموعاً مى توان اطمينان بخش و رهگشا باشد.1. كارهاى مرتاضان و ساحران  نتيجه ى مستقيم آموزش و تمرين است.آنان در پرتو تعليم و تمرين طولانى به چنين كارى دست مى يازند، و سحر و جادو براى خود آموزش ويژه اى دارد، و اگر چنين دوره هايى را نبينند با انسان معمولى كوچك ترين فرق ندارند، در حالى كه پيامبران نه سابقه ى تعليم و تمرين دارند و نه در برابر كسى براى آموزش زانو
پاسخ: شكى نيست كه معجزه، پديده بدون علت نيست و به هيچ وجه ناقض قانون عليت نمى باشد، هر چند از علل شناخته شده طبيعى پيروى نمى كند، براى خود علل ويژه اى دارد، ولى علت طبيعى وعادى نداشتن، مستلزم نداشتن علت به طور مطلق نيست.فقط كسانى كه وجود را مساوى با ماده و علل را منحصر در علل شناخته شده ى طبيعى مى دانند، درباره ى معجزات چنين مى انديشند كه تصديق آن، موجب به هم زدن قوانين عقلى و نقض قانون علّيت است، اين افراد به خاطر پيش داورى
پاسخ:در طول تاريخ  كه پيامبران الهى براى هدايت انسان ها مبعوث شده اند، پيوسته اعجاز آنان در نظر مردم گواه بر راستگويى آنان شمرده شده است از اين جهت هرگاه پيامبرى از جانب خدا مبعوث مى شد، بى درنگ مردم از او سؤال مى كردند كه اگر راست مى گويى معجزه اى بياور مثلاً درباره ى قوم صالح آمده است:  ( ما أَنْتَ إِلاّبَشَرٌ مثْلُنا فَأْتِ بِ آيَة إِنْ كُنْتَ مِنَ الصّادِقِينَ ) .( [1])«تو جز بشرى مانند ما نيستى، اگر در ادعاى
پاسخ: از آنچه  در پاسخ سؤال نخست بيان گرديد، پاسخ اين شبهه به خوبى روشن مى گردد زيرا در آن بحث ثابت شد كه معجزات پديده هاى بدون علت نيستند و تمام كارهاى خارق العاده از اسباب و عوامل خاصى پديد مى آيند، خواه اسباب آنها را عوامل طبيعى ناشناخته بدانيم يا اراده و نفسنيرومند پيامبران و يا عوامل غيبى وغير مادى ديگر. در هر صورت عوامل ياد شده، خود از مجموعه نظام آفرينش بشمار مى روند، و مانند ديگر عوامل طبيعى، اندازه گيرى شده اند.و
پاسخ: واژه ى «أُمّى» به شكلهاى «أُمّى»، «أُمّيّون» و «أُميّين» شش بار( [1]) در قرآن وارد شده ودر همه جا مقصود از آن يك چيز بيش نيست وآن انسان يا انسانهايى است كه به همان وضع كه از مادر متولّد شده اند، باقى بمانند ومقصود از بقاء به همان كيفيت، اين است كه وضع او نسبت به خواندن ونوشتن تغيير نكند واگر در روزهاى نخستين قادر به خواندن و نوشتن نبود به همان حالت باقى بماند ووضعش دگرگون نگردد; در زبان عرب به چنين وضع دست نخورده و
پاسخ: مصونيت وپيراستگى پيامبر از خلاف وخطا، بسان ديگر پيامبران داراى مراحل سه گانه است، واين مراحل عبارتند از:1. مصونيت مطلق (عمدى وسهوى) در تبليغ شريعت.2.عصمت از خلاف وگناه در رفتار وگفتار.3. پيراستگى از خطا ولغزش در جريانهاى عادى.كليه ى دلايل عقلى ونقلى كه بر مصونيت پيامبران در دو مقام نخست قبلاً  اقامه شده است، در باره ى پيامبر عاليقدر به روشنى حاكم است ونيازى به تكرار نيست; ولى دو چيز سبب شد كه بار ديگر به عصمت بازگرديم
پاسخ: قرآن در مواردى به پيامبر دستور مى دهد كه از خدا طلب مغفرت نمايد و در برخى از موارد كلمه ى «ذنب» را نيز بر آن اضافه مى كند مثلاً در سوره ى نساء آيه ى 106 مى فرمايد:( وَ اسْتَغْفِرِ اللّهَ إِنَّ اللّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً ).«از خدا مغفرت بخواه، خدا بخشاينده ورحيم است».ودر سوره ى غافر آيه 55 مى فرمايد:( ...وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَ سَبِّح بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالعَشيّ وَ الإِبكار ).«براى گناهت طلب مغفرت
آيه چهل وسه سوره ى توبه دلالت دارد بر اين كه گروهى از منافقان نزد پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)آمدند وبا طرح عذرهاى گوناگون اجازه خواستند كه در جنگ تبوك شركت نكنند، وپيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) نيز عذر آنان را به ظاهر پذيرفت واجازه داد.در اين موقع وحى قرآن، پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را چنين مورد خطاب قرار داد:( عَفَا اللّهُ عَنْكَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ حَتّى يَتَبَيَّنَ لَكَ الَّذينَ صَدَقُوا وَ تَعْلَمَ الْكاذِبينَ ).(
پاسخ: بزرگ ترين دستاويز مخالفان عصمت نسبت به رسول گرامى (صلى الله عليه وآله وسلم)همين آيه است كه خدا در آن از مغفرت «ذنب» پيامبر خبر مى دهد آن هم، اعم از ذنب متقدّم ومتأخّر آنجا كه مى فرمايد:( إِنّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً* لِيَغْفِرَ لَكَ اللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يَهْدِيَكَ صِراطاً مُسْتَقيماً * وَ يَنْصُرَكَ اللّهُ نَصْراً عَزيزاً ).( [1])«ما پيروزى آشكارى را
پاسخ:براى نخستين بار اين موضوع از جانب مسيحيان عنوان شده است آنان به منظور پايين آوردن مقام وعظمت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) مدّعى آن شدند كه پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) معجزه اى جز قرآن نداشت وتنها با قرآن تحدّى مى كرد، وهر موقع از او معجزه مى خواستند به كتاب خود اشاره مى نمود.«فندر» كشيش معروف آلمانى مؤلّف كتاب «ميزان الحقّ» در ص 227 از نبوت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)انتقاد كرده 
پاسخ: مجموع احاديثى كه در اين باره از شيعه و سنى روايت شده است از دوازده روايت تجاوز نمى كند.([1])متكلمان و فقيهان اماميه در اين باره دو گروهند:الف. اكثريت آنان سهو را جايز ندانسته اند از اين گروه مى توان شيخ مفيد، شيخ طوسى، خواجه نصير الدين طوسى، محقق صاحب شرايع، شهيد اول، علامه حلى و... را نام برد.از ميان اين گروه، متكلم و فقيه نامدار شيخ مفيد بيش از همه اصرار ورزيده وحتى رساله اى را در رد نظريه قائلان به جواز سهو بر پيامبر (صلى الله عليه وآله
پاسخ:بخش با صفاى «نجران» با هفتاد دهكده تابع خود، در نقطه ى مرزى حجاز ويمن قرار گرفته است. ودر آغاز طلوع اسلام، اين نقطه تنها منطقه ى مسيحى نشين، در حجاز بود كه به عللى از بت پرستى دست كشيده وبه آيين مسيح گرويده بودند.([1])پيامبر اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) به موازات مكاتبه با سران دول جهان، ومراكز مذهبى، نامه اى به اُسقف نَجران ([2]) (ابوحارثه) نوشت وطىّ آن نامه، ساكنان نجران را به آيين اسلام دعوت نمود، كه مضمون نامه ى آن حضرت چنين
پاسخ:كمتر مسأله اى از نظر بداهت و روشنى به پايه ى مسأله «خاتميت» مى رسد و اين كه پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله وسلم)، خاتم پيامبران و آيين او خاتم شرايع وآيين ها و كتاب او آخرين كتاب سماوى است و اين كه با درگذشت او، باب وحى وتشريع به روى امّت بسته شد وپس از او نه پيامبرى خواهد آمد و نه تشريعى انجام خواهد گرفت ونه بر كسى وحى فرود خواهد آمد.اين حقيقت در قرآن مجيد، در احاديث متواتر اسلامى و خطب وسخنان بزرگان و سروده ى شعرا وارد شده تا
پاسخ: قرآن مجيد در اين آيه به اتكاى آياتى كه در آنها، انديشه هاى سست ملل يهود و نصارى منعكس كرده است به انتقاد، از انديشه هاى آنها پرداخته و با يك نداى جهانى و عمومى مى فرمايد: «كه تمام افراد انسانها در پيشگاه خداوند يكسان هستند، و هيچ گروهى بر گروه ديگر برترى ندارد، و اين الفاظ و نام ها كه به هر يك گروهى گرويده اند و چنين فكر كرده اند كه انتساب به اين نام ها، كه من مسلمانم، يهوديم، نصرانيم و... مايه نجات و باعث رستگارى نيست بلكه اينها، الفاظ