جمعه 8 مرداد 1389 - الجمعة 19 شعبان 1431 - Fri 30 July 2010
  • صفحه اصلي سايت
  • نسخه آر اس اس
  • ارتباط با ما
  • سايت عربي
 
 
 
 
 
* الفصل الثالث عشر: * هل الأمر بالشیء بعد الأمر به، ظاهر فی التأکید أو فی التأسیس؟ بحث در این است که آیا امر بعد از امر، مایۀ تأسیس است یا موجب تاکید می ‌ باشد؟ اگر مولا  نخست به یک طبیعتی امر کرد،سپس دومرتبه به همان طبیعت امر نمود، ‌ آیا «امر دوم» موجب تاسیس است،یعنی دوتا وجوب از آن متولد می شود، یا اینکه «امر دوم» حمل بر تاکید می شود و همان وجوب اول را تاکید می ‌ کند؟ به عبارت دیگر: آیا امر «بعد الأمر» افادۀ دو «وجوب» می ‌ کند،
بحث ما در بارۀ ثمرات هردو قول بود، و لذا  مثال های برای آنها ذکر کردیم: الف) شخصی در تاریکی شب وضو گرفت . بعد از خواندن نماز و بعد از خروج و انقضاء وقت، شک کرد آیا آبی که  با  آن وضو گرفته است، مطلق بوده یا مضاف؟ ب) کسی در صحرا و بیابان به یک طرف نمازش را خواند، بعد از آنکه وقت خارج شد، شک می کند که آیا واقعاً قبله به همان سمت و آن طرف بوده، یا خیال می ‌ کرده که قبله به آن طرف است؟ ج) انسانی در موقع وضو گرفتن، انگشتر در دست
بحث در بارۀ این قاعدۀ اصولی است که: آیا «قضاء» تابع امراول است، یا «قضاء» به امر جدید می ‌ باشد؟ مثال1: اگر احیاناً  انسان فعلی را  که باید در زمان خودش انجام می ‌ داد، انجام نداد، مثلاً؛ زکات فطره را  که باید قبل از نماز عید فطر بپردازد؛ و یا «لا اقل» آن را کنار بگذارد، نپرداخت و کنار هم نگذاشت، نماز عید فطر را خواند بدون اینکه زکات فطره را پرداخته باشد و یا کنار گذاشته باشد، آیا در اینجا  همان امر اول می گوید: برو زکات فطر را
چنانچه قبلاً بیان شد برای واجب تقسیماتی ذکر کرد ‌ ه ‌ اند: 1) تقسیم واجب، به «مطلق و موقت»، 2) تقسیم موقت، به «مضیق و موسع»؛ 3) تقسیم مطلق ، به فوری و غیر فوری؛ اینها را (فی الجمله) بحث کردیم، اکنون بحث در این است که در واجب موسع که «زمان» بیش از فعل است و انسان مخیر است براینکه  این نماز را در هر وقتی از اوقات که دلش خواست بجا بیاورد، ‌ مثلاً، انجام فعل و یا نماز، ده دقیقه وقت و زمان  لازم دارد،به این معنی که انسان  می ‌ تواند آن را
ما تا کنون در بارۀ واجب کفایی پنج نظریه را مطرح کردیم که یکی از آنها نظریه ‌ ی واجب مشروط بود،منتها خود آخوند  به  نظریۀ واجب مشروط  تصریح نکرده ‌ بودند، ‌ بلکه ما آن را از لابلای کلمات ایشان استفاده کردیم، ‌ فلذا ما  این نظریه را رها ‌ می ‌ کنیم، چون او را از کلام آخوند استنباط کردیم، نه اینکه خودش به آن تصریح کرده باشد، و آن پنج نظریه عبارتند از: 1) «واجب علی کلّ المکلّفین و علی آحاد المکلّفین علی نحو» که اگر یکی آورد، از
بحث ما در بارۀ واقعیت و ماهیت واجب کفایی است، وما تا کنون دو نظریه را بررسی کردیم، نظریۀ اول همان نظریۀ آخوند خراسانی بود که ما  نیز همان نظریه را انتخاب نمودیم، و گفتیم که بر همه واجب است، منتها بر همه واجب بودن هم بر دو قسم است، به این معنی که اگر «غرض» متعدد است، ‌ همگی باید انجام بدهند، اما چنانچه «غرض» واحد است، در اینجا اگر یک نفر انجام بدهد،  کافی از دیگران است و نیازی نیست که دیگران نیز آن را انجام بدهند. «نظریۀ دوم»
چنانچه معلوم شد، فصل دهم در بارۀ واجب کفایی است و گفتیم که  تکلیف از مفاهیم «ذات الاضافه» است، و نیز بیان شد که  «محور» در واجب تخییری «مکلف به» است، بر خلاف واجب کفایی و عینی که  «محور» در این دوتا مکلَّف است، نه «مکلفَّ به». در تصویر واجب کفایی چند ‌ تا  نظر وجود دارد که تا کنون فقط یک نظر را  بررسی کردیم که نظریه ‌ ی محقق خراسانی  بود، ایشان می ‌ فرمود که در واجب کفایی و عینی، «خطاب»  به عموم مکلفین است و بر همه ‌ ی
الفصل العاشر: فی الواجب الکفائی؛ بحث در فصل قبلی راجع به واجب تخییری بود، در مقابل واجب تعیینی؛ ولی بحث ما در فصل دهم  در بارۀ  واجب کفائی است (در مقابل واجب عینی). و قبل الخوض فی المقصود نقدم اموراً الأمرالأول: امر اول این است که جایی هیچ شبهه و شکی نیست که  ما  هم در شریعت اسلام و هم در عرف مردم و عقلا  واجب کفائی داریم. مثال عرفی: پدر و بزرگ خانواده به  فرزندان و زیر دستانش می ‌ گوید: من امروز میهمان دعوت کردم،
چنانچه قبلاً بیان شد، بحث ما دربارۀ ‌ تخییر بین اقل و اکثر است،به این معنی که آیا مولا می ‌ تواند مکلَّف را بین اقل و اکثر مخیر کند، البته این «تخییر» در شرع مقدس آمده است و ما در حقیقت می ‌ خواهیم تخییر شرعی را  تجزیه و تحلیل کنیم آقایان در «منزوحات بئر» می ‌ گویند: اگر حیوانی  درچاه افتاد ومرد، شما بین کشیدن سی دلو آب، وبین کشیدن چهل دلو آب مخیرید،این خودش از قبیل تخییر بین اقل و اکثر است، و هم چنین  فقها در تسبیحات
بحث ما  در بارۀ  تجزیه  و تحلیل ماهیت« واجب تخییری» است، که ماهیت واجب تخییری چیست ؟ گفتیم چون در تحلیل ماهیت واجب تخییری اشکالات  سه گانه است،فلذا نظریه‌های مختلف در ماهیت واجب تخییری بیان شده است، نظریه‌ی اول، نظریه‌ی  آخوند خراسانی بود که  فرمود:‌«اغراض» متعدد است،اما از آنجایی که «بینهما» تزاحم است، قهراً مولا به یکی امر می کند،منتها« علی نحو التخییر». نظریه دوم، مال محقق نائینی است (که در
بحث ما  در بارۀ  تجزیه  و تحلیل ماهیت« واجب تخییری» است ، که ماهیت واجب تخییری چیست ؟ گفتیم چون در تحلیل ماهیت واجب تخییری اشکالات  سه گانه است،فلذا نظریه ‌ های مختلف در ماهیت واجب تخییری بیان شده است، نظریه ‌ ی اول، نظریه ‌ ی  آخوند خراسانی بود که  فرمود: ‌ «اغراض» متعدد است،اما از آنجایی که «بینهما» تزاحم است، قهراً مولا به یکی امر می کند،منتها« علی نحو التخییر». نظریه دوم، مال محقق نائینی است (که در واقع نظریه ‌
سخن در بارۀ تصویر واجب تخییری بود که اصلاً معنای واجب تخییری چیست؟ ما نخست اقوالی را (که در معالم وقوانین  نیز آمده است) ذکر کردیم، آنگاه گفتیم که در «واجب تخییری» سه ‌ تا اشکال عمده وجود دارد که باید رفع کنیم و از آنها جواب بدهیم، الإشکال الأول: اشکال اول این است که اراده به« شیء معین» تعلق می ‌ گیرد، ‌ نه به شیء مردد، یعنی اراده به شیء مردد تعلق نمی ‌ گیرد، اگر کسی می ‌ خواهد چیزی را بخورد، باید شیء معین را بخورد،چون خوردن شیء
الفصل التاسع: فی الواجب  التخییری: بحث ما  در بارۀ «واجب تخییری» است، نسبت به واجب تخییری سه ‌ تا اشکال وجود دارد، که اصولی ‌ ها  به خاطر  همین سه اشکال، این بحث را عنوان کرده ‌ اند. مرحوم آخوند نیز  راجع  به «واجب تخییری» نظریاتی را نقل می ‌ کند که واجب تخییری چیست ؟ النظریة الأولی: ‌ «إذا تعلق الأمر باحد الثیئین أو الأشیاء ففی وجوب کل واحد علی التخییر بمعنی عدم جواز ترکه إلا إلی بدل» ؛ نخستین نظریه (که  به یک
برو به درس: (1-13)